.



نمیدونم چرا اینروزا سرم گیج میره ایشالا تومور باشه بمیرم راحت بشم
امروزم خیلی دلم ناراحته خیلی زیاد

اونقدکه بازم دلم میخواد هیشکی نباشه داد بزنمو زار زار گریه کنم

حقیقت داره؟

یعنی دیگه وقتی بابا عباسو اوناییکه به عشقمون حسادت میکردن

دیگه نمیان دم در خونمونو ما هم درو به روشون باز نمیکنیم

یعنی تلفنارو خاموش نمیکنیم تا دیگه مزاحم خوشیمون نشن؟

یعنی تو داری تو دلخوشیای خودت زندگی میکنی بدون من؟

یعنی خانومی رفت دنبال زندگیشو اقاییرو تنها گذاشت؟

یعنی خانومی جون من اینقدر بی رحم بودو من نمیدونستم؟

الان وقتی از کنار خیابون رد میشمو یک زوجو بچه کنارشون میبینم

میگم منم آرمینو اینجور بغل نمیکنما خوب بغلش میکنم دردش نیاد

در ضمن دستمو تو دستای خانومی جونم نمیزارم بلکه دور کمرش میندازم

کلی فکر میکنم بعدا به خودم میام میگم

خانومی جونم

جان دلمی نمیشنوم

دیگه نیست که ارامش بخش تمام وجودم باشه

اره؟

یعنی بقیه به خواستشون که ما به همدیگه نرسیم

چون طاقت دیدن عشقو محبتمون رو ندارن

اونا که دنیاگیر بودنو عشقو باور نداشتن به خواستشون رسیدن

اما منو تو که عاشق همدیگه بودیم یکیمون رفت سراغ خوشیشو

اون یکیرو نابود کرد؟

خانومی جونم قرارمون این بود؟

پس اون همه اشک چشم

اون همه وعده

اون همه دلتنگی

اون همه انتظار

اون همه آرزو و هدف

همشون رو به چی دادیو نابود کردی؟


یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

یک پنج شنبه دیگه اومدو بازم کنارم نیستی

من موندم این همه ازت دلگیرم

این همه بغضم برا خاطر برخوردات باهام میشکنه

تو روزای اخر خیلی زیاد عذابم دادی

انگار فرشته زندگیم شده بود یک شیطان

یکی که همش میخواد عذابم بده و اتیشم بزنه

یکی که اخرسر کار خودشو کرد

اتیشم زدو خودش رفت دنبال زندگیش

اما چرا بازم دارم ثانیه هامو باهات میگذرونم؟

آخه چرا همش به یادتم

چرا این اشکام تموم نمیشه

خانومی جونم

...

ممطئنم ته دلت میگی جون دلم

خانومی جونم به این اصلا فکر میکنی که چی میکشم؟

چیکار دارم با خودم میکنم

اصلا برات مهمه؟

بهم گفتی اقایی تو دلم هستی اما تو ذهنم نه

یادته تو دیدار اول تو چشام زول زدی گفتی اقایی جونم

تورو خدا نری بعد یکسال دیگه بیایا

منم دستامو دوطرف صورتت گذاشتم

تو چشمات زول زدم

به خدا خیلی بی رحمی


پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

فردا ولنتاین هستش

یادته اولین اهنگی که برام خوندی؟

شب بودتو به سختی خوندیو بدون اهنگ

خوندی

سردي اين نگاهو بشکن

فاصله سزاي ما نيست

تو بمون واسه هميشه

اين جدايي حق ما نيست

بودن تو آرزومه حتي واسه ي يه لحظه

ميميرم بي تو

 
خوندن من يه بهانه ست

يه سرود عاشقانه ست

من برات ترانه مي گم

تا بدوني که باهاتم

تو خودت دليل بودنم

بي تو شب سحر نميشه
مي ميرم بي تو

من عشقت رو به همه دنيا نمي دم

حتي يادت رو به کوه و دريا نمي دم

با تو مي مونم واسه هميشه

اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم

واست مي ميرم جواب دنيا روميدم

با تو مي مونم واسه هميشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک مي کنم

توي تنهاييام فقط به تو فکر مي کنم

با تو مي مونم واسه هميشه

اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم

واست مي ميرم جواب دنيا روميدم

با تو مي مونم واسه هميشه

اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم

واست مي ميرم جواب دنيا روميدم

با تو مي مونم واسه هميشه 


ایکاش بازم میشد برات بخونم

ایکاش میشد بگی اقایی جونم

منم بگم جون دلم همسرم

جون اقایی

بخون برام

منم میخوندم برات اما

نه با بغض شکسته نه با چشمای گریون

با دلی پر از امید به اینده

با لبهای خندون نه ماتم گرفته

خانومی جونم

هیچ وقت نمیتونم باور کنم

یعنی اقایی از خانومی جونش جدا شده؟

یعنی خانومی رفت دنبال زندگیشو اقاییشو تنها گذاشت؟

من نه اخه خودت میتونی باور بکنی

اون همه هدف آرزو امید آرمیتا آرمین

یعنی همشون با من نابود شدن؟

خانومی

الهی دور اون صورت ماهت بگردم بیابگو همش دروغه

نزاربه خداقسم

خیلی دلم گرفته




سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

تو نگرا من نبودی که یادم کنی

نگران این بودیکه مبادا یکی اسمتو میبینه و باعث میشه زندگیت خراب بشه

نگران این بودیکه مبادا اه و ناله مامانو بقیه پشت سرت باشه

نگران من نبودی که حالمو بپرسی

اگه به فکر من بودیو دلنگران من بودی

یادم میکردیو دلداریم میدادی نمیزاشتی تو این لجنزار بیفتم

اره الان که به اون خوشبختی که میخواستی رسیدی

میگی به جهنم برو هر بلایی میخواد سرت بیاد

اره چندبار که گفتی بازم میگی برو بمیربه من چه که دلت اتیش گرفته

مگه من چه گناهی کردم

اره با هم کوفه ای خودت ازدواجح کردیوخوشبحت شدی

پس برو خوشبخت باش

اون زندگی که میخواستم باهات شروع کنمو هیچ دختری حتی تصورشم نمیتونست بکنه

چه خوبه دستات تو دستای کسی باشه که بدونی ایندته

باهاش تا اخر عمر نفس میکشیوخوشی میکنی

اره چه شیرینه تو دلت کسیرو داشته باشی که همه وجودش مال تو هستش

اما ازش برات فقط اشک چشم بمونه

تو با اون سنگدلیهات باعث شدی بدجوری لج بکنم

بیخیال هر چیزی بشمو هر کسی جز تو


دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

دیروز با اینکه گریه هام یکمی از روزای قبل بیشتر شده بود

اما خیلی خوب بود

اما اون حرفا دلیل این نمیشه که بازم ازت گلمند نباشم

مطمئنم تا اخر عمرمم اینجا برات گلایه بکنم بازم تمومی نداره

چون من تمام عمرمو باهات میخواستم بکنم

ذهنمو جسممو تمام وجودمو فقط برای با تو بودن اماده کردم

امانمیدونم با وجود این همه حرف که اتیش شدن دلمو میگن

بازم تو چرا باهام سنگدل هستیو بازم اتیشم یمزنی

خودتم میدونی که تو ماه روشنی بخش تمام وجود من بودی

پس چرا با رفتنت باعث شدی دنیا برام تاریک بشه

هیچ چیزی نمیتونه حتی دلخوشی یک جان دلم گفتنتو برام بیاره و در حد اون شادم بکنه

هیچ نوری به جز نور چشمای تو نمیتونه دنیارو برام روشن بکنه

منو تو یادته قرار بود مسیر عشقو به سوی خوشبختی در اغوش هم

با یک دنیا عشقو محبت به پایان برسونیمو با بوسه عشق همدیگه بریم پیش خدا

دلم بازم بدجوری گرفته

خانومی جونم ایکاش قبل رفتنت بهم میگفتی اقایی جونم

میگفتم جون دلم

میگفتی اقایی جونم دوسم داریو عاشقمی مگه نه؟

میگفتم اره همسر ماهم من تورو بیشتر از هر کسو هر چیزی دوس دارم

میگفتی اقایی پس برام بمیر

اقایی برام بمیر

به خدا قسم برات میمردم

کاش میگفتیوخودمو برات میکشتم تا اینقدرالان تو عذاب نبودنت اتیش نمیگرفتم



پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

روز شنبه از ساعت 3ظهر دلم بدجوری داغون شده بود

تو دلم غوغا بوداحساس خیلی بدی داشتم

بدجوری بهت نیاز داشتم که ارومم کنی اما نبودی

مجبور شدم کسی متوجه نشه برم با گریه خودمو اروم بکنم

فرداش روز یکشنبه از ساعت1 ظهر بازم اون حس اومد به خدا قسم بدجوری عذابم میداد

امروزم از ساعت7شب بازم اون حس لعنتی اومد سراغم

خانومی جونم راستشو بگو داری با دلم چی میکنی؟

آخه من نه خودت قضاوت بکن چجوری تحمل کنم؟

خودت که میدونستی اینقدر بهت علاقه دارمو تورو اولو اخر خودم کردم

چرا بامن اینکارو کردی؟

اون همه آرزو اون همه هدف اون همه اشک چشم

اون همه حسرتو دلتنگی همشون نابود شدن؟

آخه همسر مهربونم به چه قیمتی با من اینکارو کردی؟

نگو به قیمت آبروی خانواده که اگه اونو بگی خیلی نامردی میکنی

تو بودی که باهام سرد شده بودیو همش میخواستی به یک بهونه ازم جدا بشی

تو بودی که با اون برخوردات باعث شدی من بیام اونجا

تا یک نقشه منو از خودت جدا بکنی

خانومی جونم

چرا عشقو محبتمون رو اسیر دنیا و حرفای بقیه کردی؟

یادته قرار بود این اهنگو باهم رو صندلی عشقمون بخونیم؟

یه نیمکت تنها یه شعله خاموش

یه لحظه یک رویا منو تو در اغوش





یه یادگار از عشق رو تن درخت بید





یه قصه کوتاه ایوای از این تقدیر

بگو منو کم داری بگو بگو کمی غم داری بگو

بگو منو کم داری بگو بگو کمی غم داری بگو

اره خانومی جونم

بگو تو هم بی قراری یه لحظه اروم نداری

مث یه ابر بهاری بگو که هر شب میباری



خانومی جونم بگو دلت برام تنگ شده همون دلی که ابجی سمانه میگفت از سنگه

بگو دیگه طاقت نداری اشک توی چشمام بیاری

بگو که تو هم هر روز برا خاطر دوریمون مث من گریه میکنی


بگو که این نوشته هامو میخونیو برام مث خودم  دل میسوزونی

اره به خدا قسم دلم برا خودم میسوزه

من که یک عمر با خوبیو خوشی با همه برخورد کردم مهربونی کردم

با صداقتو محبت اومدم وسط

منیکه تورو همه زندگیم کردم

چرا باید خدا دنیا همه بهم پشت کنند

میدونی از همشون انتظارشو داشتم اما از تو خانومی  جونم نه

من بیشتر گلایه هام از تو هستش که تو که منو میشناختی

چرا باهام اینکارو کردی


تو که راضی نبودی من اشک بریزم

حالا چی شده که با احساس اشکام

با اینکه دارم داد میزنم میگم خدایا بکش راحتم کن

دیگه از گریه و زاری خسته شدم چرا  باهام سنگدلی میکنی


چرا اقاییتو نابود کردی؟


دوشنبه شانزدهم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

موندم تو اینکه من اینقدر بهت وابسته هستمو بودم

اینقدر بهت وفادار بودمو عاشقت بودم

به اینکه تورو کرده بودم همه زندگیم همه دنیام

همه عشقمودوست داشتنام

من این همه بهت علاقه دارم اخر عاقبتم این شد

این همه جوون بی معرفتو بی مرام اونا هم اونجور به هم میرسندو شادی میکنند

پس چرا من با این همه دل پاکو پر از مهرو محبت نسبت بهت باید این بلا سرم بیاد

خانومی جونم واقعا خوش به حالت که خودتو با اینکه

همه این اتفاقا همش تقصیر من بوده اروم میکنی

واقعا خوش به حالت که همه اون عشقو محبتو با بی رحمی پس زدی

واقعا خوش به حالت که میتونی بدون من بخندیو شادی بکنی

واقعا خوش به حالت که میتونی اتیشم بزنی

خوش به حالت که بدون اقایی با اشکای اقایی زندگی میکنی

خانومی نازو مهربونم واقعا چجوری تونستی با من اینقدر بی رحم باشی

ایرادی نداره همشو بندازسرمنو بگو

 همش تقصیر من بوده که این تنهایی سراغم اومد



اما خودتم میدونی باعث همشون تو هستی

تو رفته رفته داشتی رابطمون رو سرد میکردی تا تموم بشه

گوشی میفته تو دستشویی

شبا به کلبه عشق نمیومدیم

پیاما محدود شد

طرز خوشیامون رابطمون محدود شد

واقعا دستت درد نکنه

همشون برا این بود که کم کم ازم جدا بشی

تو رفتی برا خاطر دنیاودلخوشیاش تا بتونی زندگی بکنی

مگه من برات چی کم گذاشته بودم

مگه من ازت چی میخواستم

جز عشقو محبتوایمان به عشقمون

خانومی جونم به خداوندی خدا قسم هیچ وقت نمیتونم باور کنم که تو با من اینکارو کرده باشی

اگه واقعا تو اینکارارو با من کرده باشی به جون مامان قسم حلالت نمیکنم

چرا منو تنها گذاشتی

چرا روزامو با گریه پر کردی؟

مگه تو منو نمیشناختی مگه نمیدونستی چقدر بهت وابسته هستم؟

تو رفتی به خاطر آبرو؟

نه تو رفتی برا خاطر خودتو زندگی خودتو دلخوشی خودت

تو رفتی تا از دست یک عاشق پاک خلاص بشی

میبینی دستام هنوز کار میکنه چشام میبینه و میتونم بنویسم

میتونم عکس بزارم

میبینی چه راحت این نوشته ها اینجا نوشته میشه؟

چون قبلش تا دل سیر گره هامو میکنم

میدونی همسر نازم

تو این وسط من چیزیرو از دست ندادم من بازم عشقتو تو قلبمو وجودم دارم

اونیکه این وسط چیزیرو از دست داده تو هستی

این تو هستی که یک عشق بی همتارو از دست دادیو خودتو قلبتو به دنیا فروختی

من عشقمونو تو قلبم دارمو با اشک چشام هر روز بهش طراوت میدم

تو برو خوش باشو بخند


اره فرشته پاکم برو با گریه های من خوشی بکن



جمعه سیزدهم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

یادته؟

اقایی جونم/عزیز دلم چشم اینبار من حرف میزنم تا دلتنگیت برطرف بشه/ولی اقایی جونم این دیگه دست تو هستش که منو به حرف بکشی من که نمیدونم چی  بگم*

اقایی جونم میشه(اسیرتم)عزیزم اومدی دوتا ابنبات چوبی بخر باهم بخوریم*

اقا جونم مال منم مثل تو پرتقالی/اقایی عزیزم خیلی دوست دارم:عاشقتم*

اقایی جونم سلام/صبحت بخیر باشه قبول باشه ممنون عزیزم باشه بیا****بخواب*

اقایی جونم سلام تو ماسین بودم نتونستم جواب بدم/عزیزم عکسمو برات ایمیل کردم وقتی دیدی نظرتو بهم بگو/اقایی سلیقت حرف نداره گل خیلی خیلی قشنگه*

دل زتن بری و در جانی هنوز/دردها دارم تو درمانی هنوز/ملک دل کردی خراب از تیغ ناز/اندر این ویرانه سالاری هنوز/اقایی جونم چشمات قشنگ میبینه*

باشه عزیزترینم قبول راستی چرا از خودت فقط یکی فرستادی؟خوب عکس جدید بگیر بفرست*

همه بابدنشینان زخرابی ترسند من خرابت شدم/دم به دم بابدترم:عاشقتم*
تو گران مایه ترین تصویری من اگر قاب تو باشم کافیست/ای صمیمانه ترین ایت مهر با صمیمانه ترین یاد به یادت هستم:اقایی جونم خیلی دوست دارم*

اقایی جونم الهی دورت بگردم همین حرف دلتو بهم بگی برام یه دنیا ارزش داره*

دیوانه را محبت ارام میکند /مرا محبت تو دیوانهمیکند:اقایی جونم دوست دارم*

اقایی جونم ( دوست دارمشو با تو بودم)محبت اقایی هم خانومی رو دیوانه کرده*

اقایی جونم الهی دورت بگردم ترس بزرگ نه نمیدونم چی هست؟*

نفس اینکه خوبه میشه اونیکه همیشه میگی (متفاوت)اینطوری با همه فرق میکنیم*

اقایی جونم چقدر دیگه از درست مونده؟عزیزترینم شام خوردی؟دوست دارم عاشقتم*

اقایی جونم نوش جونت؟شام خوردم/وقتی شام خوردی کتابتم تموم کردی پیام بده*

ممنون اقایی جونم:نفسم خوب بخورکه تپل بشیا وقتی اومدی اینجا وزنت میکنم*

اقایی جونم صبحت بخیر روز خوبی داشته باشیمواظب خودت باش:عزیزم دوست دارم*

سلام عزیزترینم نم دوست دارمو عاشقتم:اقایی جونم تازه از خواب پاشدی؟*

اقایی از فردا صبح خودم بیدارت میکنم اینقدر زنگ میزنم به گوشیت که بیدار بشی یا زنگ تلفن خونتون رو میزنم به مامان یا اقاجون میگم بیدارت بکنن خوبه؟*
اقایی جونم امر که نه:خواهشاساعت7/30دیگه بیدار باش نفسم نماز صبحتو خوندین؟*

اقایی جونم خبو پس منو هم صدا کن هخم واسه نماز صبح هم ساعتی که بیدار میشی*

الهی دورت بگردم اشکالی نداره.اقایی جونم دوست دارم تو هم مواظب خودت باش*

هرگاه دلت یاد کسی کردو فرو ریخت یاد ار که ما نیز به یاد تو چنین ایم*

گاش در اسمون سکوتت لکه باری بودم تا برایه ههم دلتنگیهایت میباریدم:اقایی جونم الان میخوام بخوابم منو****هم درس خوندیهم من اروم میخوابم*

اقایی جونم اینقدر ***گرم و نرم بود که نیم ساعت دلم نمیاد بلند بشم:عاشقتم*

تو وقتای دلواپسی فکر نکنی که بی کسی:حتی تو اوج غربتم واسه خودم همه کسی*

اقایی جونم من نمازمو خوندم.دارم اما ده میشم برم خونه ابجی س/ن:دعام کن*

اقایی جونم الهی دورت بگردم خیلی از درست مونده؟شام خوردی ؟ چیکار میکنی؟*

اقایی جونم خسته نباشی بیا نت باهم حرف بزنیم:عزیزترینم دلم برات تنگ شده*

سلام اقایی جونم الهی دورت بگردم بیدارم اقایی دعام کن خیلی دوست دارم*

اقایی جونم عزیزم بیا***اقایی از ته دلم میگم خیلی دوست دارم:عاشقتم*

اقایی بیدارم دارم بساط صبحانه رو میچینم:عزیزترینم خیلی دوست دارم*

من عاشق تو هستم میون باغ نشستم.یه شاخه گل تو دستم منتظر تو هستم:دوست دارم*

دلم یک جای دنج میخواهد ارام و بی تنش.جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی.تا ادم گاهی انجا ارام گیرد!مثلا***اقایی جونم عاشقتم*

میدونی غریبی چیه؟هر وقت از نگاه و صدای اونیکه ارومت میکنه دور شدی...غریبی*

اینجا همه خوبند خیالت راحت:من مانده ام و چهار تا هم صحبت این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم:من.عشق.خدا.عقربه های ساعت:عزیزترینم دوست دارم*

فکر کنم دردی که درمان نداره*

شب است و یاد تو مرا پر از ترانه میکند/چه کرده ای که دل تورو چنین بهانه میکند*

سلام اقایی جونم صبحت بخیرو شادی.عزیزم ممنون که پرسیدی اره خوبم :عاشقتم*

قسم به تینو عنکبوت.به مرغ باغ ملکوت از ته دل بهت میگم دنیا فدایه تار موت*

باشه عزیزم حتما بهشون میگم نگران نباش بلاخره یه چیزی میشه:دوستت دارم*

بازم پنج شنبه اومدو دلم بازم داغونتر شده

بازم اشک چشامو پر کرده دیروز پیش زن داداش هم گره کردم

بهش گفتم من تو چشمای یکی که عاشقم بود نگاه کردم

دیگه نمیتونم کسی دیگه رو دوست داشته باشم

تو این وسط خانومی جونم تو میون این همه دلتنگی که برام فرستادی میدونی چی بود

عشق بود عزیزترینم عشق بود

پس چی شد؟

به چه قیمتی این همه عشقو محبتو اتیش زدی؟



پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

خیلیا میگن بهت زنگ میزنه؟

یادت میکنه؟

حتما خیلی دلتنگو نگرانت هستش حتما ازت خبر میگیره اره؟

به بعضیاشون میگم اره هرازگاهی یادم میکنه اخه خیلی نگرانمو دلتنگمه

چون میدونه چقدر بهش وابسته هستم

میدونه اگه یادم نکنه چقدر داغون میشم

به بعضیاشون میگم نه دیگه رفته و یادم نمیکنه بهم میگن شوخی میکنی اره؟

شما اونقدر عاشق هم بودین همش باهم رابطه داشتین

ذکرو فکرت همش اون بودهمیشه گوشی دستت بود

چرا پس؟

بهشون چی بگم؟

اره خانومی جونم عاشقم بودو هست

همیشه یادم میکنه

اره چون خودش میدونه نباشه و یادم نکنه چه بلایی سرم میاد

اره میدونه

اما دیگه کار از کار گذشته شدم اونی که نباید میشدم

میدونی

خیلیااز اینی که هستم متاثرشدن

میگن چرا با خودت داری اینجوری میکنی؟

خانومی جونم تو میدونی چرا؟

بزار بگم اره چون همه زندگیمو از دست دادم

کسیرو از دست دادم که هر ثانیه بهم ارامشو نفس میداد

چون کسی اتیشم زد که نباید میزد

خانومی مگه قرار نبو باهم دستام دور کمرت

سرت روشونه هام بریم زیر این چراغ شیطنت بکنیم؟

مگه قرارمون این نبود؟

پس چرا تنهام گذاشتی؟




چهارشنبه یازدهم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

ساعت9.15دقیقه یکشنبه شب هستش

خانومی جونم دلم خیلی خیلی گرفته

خیلی دلم میخواد پیش بقیه داد بزنمو زار زار گریه کنم

خیلی


یکشنبه هشتم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

میدونی خانومی جونم انگار تو یک عالم دیگه ای هستم

عالمی که روحی ندارم

همش میگم اخه مگه ممکنه؟

مگه ممکنه خانومی جونم تنهام گذاشته باشه؟

ممطئنم که این روزا همشون یک خواب هستن

من به تو عشقمونو خودم ایمان دارم

مطمئنم تو هیچ وقت منو تنها نیمزاری

اصلا باورکردنش برام محاله و غیر ممکن

اون همه ارزو امید هدف مطمئنم یکروزی به حقیقت تبدیل میشه

ما کلبه عشقمونو نساختیم که نابود بشیم ساختیم تا امیدوار بشیم

ساختیم تا ذوقو شوق داشته باشیم

اونم فقط برای باهم بودنو شروع یک زندگی پر از خوشبختی با یک دنیاامیدو ارزو

پس به خدا قسم اینروزا یک خوابه خوابی پر از کابوسونفرت از زندگی

همسر مهربونم امیدتو از دست ندیا چون من ندادمو نمیدم

مامال هم بودیمو هستیمو تا اخر عمرمون باهم خواهیم بود



یکشنبه هشتم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

دوستت دارم

خانومی جونم روزای پنج شنبه یادته همش میگفتم اینروزارو دوست دارم؟

امروز پنج شنبه هستش اره روزیکه من این روز از هفته رو خیلی دوس داشتم

اما الان چی؟

بیش از اون چیزیکه فکرشو بکنی ازش متنفرم

چون دلم تو اینروز بدجوری داغونم میکنه طوریکه حتما باید گریه کنم تا اروم بشم

نه دارو نه هیچ کوفتو زهرماری ارومم نمیکنه جز گریه

خیلی دوست داشتم بازم رو تختی که برای اولینبار روش تو بغلم بودی

دستامو دورت حلقه کنم

سرمو بزارم رو شونه هات زار زار گریه کنم

داد بزنم بگم خدایا من عاشقش بودمو هستم

حتی نزاشتی روزاخر دستاتو تو دستام بگیرم

همش سرد بودی

خانومی جونم هیچ وقت نتونستم احساسمو ازت مخفی بکنم

هرچی تو دلم بودبهت میگفتم

چه ناراحتی باشه چه شادی باشه

میدونی الان خیلی ناراحتم خیلی

ایکاش فردانشه ایکاش اقا صبح زودبیاد

نمیخوام دوباره برم جاییکه نباید برم

اونجا جای من نیست من کجا و اونجاهاکجا؟

دیگه از هرکسوهرچیزی حتی خداهم بریدم

خودمو بدجوری گم کردم

کم کم دارم محبت کردنوخوبی کردنو مهربونیرو برا همیشه فراموش میکنم

خانومی جونم فقط اینو میدونم که خیلی بهت احتیاج دارم

تاکی باید اشک بریزمو داغونتر بشم

اخه تاکی باید با خاطراتمون اتیش بگیرم؟

میدونی هر بلایی هم سرم بیاد

میخوای باور بکن میخوای نکن

اینو از ته قلبم میدونم هیچ وقت فراموشت نمیکنمو

تا اخرین نفسهام در انتظارت هستمو هرثانیه به یادت هستمو

باتمام وجودم دوستت دارم

فقط امیدوارم این اشک چشما کورم نکنه بتونم دوباره از نزدیک ببینمت


پنجشنبه پنجم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

ماه مهربونم دیدار دوم یادته؟

اره درسته چندلحظه بود اما خیلی شیرین بود

وقتی رسیدم اونجا از دورمیومدی

تو قدمهاتو برمیداشتی من میومدم به سمتت

تو میومدی به سمتم من تو چشمات زول زده بودم

دستامو دورت انداختم گرفتمت تو اغوشم

اونقد شیرین بود که هیچ کسیرو نمیدیدم فقط تورو میدیدمو ارامش بودنت در کنارم

اگه تو نمیگفتی دستامو بکشم اخه وسط خیابون هستش

هیچ وقت دستامو نمیکشیدم همونجور تو بغلت میموندم

بوسه از رو پیشونیت یک ارامش عجیبی بهم داد ارامشی که همیشه انتظارشو میکشیدم

یادته دستمو گرفتیو گذاشتی رو قلبت؟

تند تند میزد اما مال من ارومه اروم بود

اما مال تو چرا میزد؟

نگو ایرادی نداره بیا پیش خدا اونجا تو چشمام زول بزن بگوچرا

بگوچرا بعدا اونجوری شد؟

بگوچرا با من اونکارارو کردی؟

واقعا حقم بود؟

زن داداش میگه روح اله واقعا حیفه تو

اره واقعا حیفه من که یکی تونست بدونه کی هستمو چی هستم

اما نخواست تا اخر عمرباهام بمونه رفت دنبال زندگی خودشو خوشیه خودش

راستی میدونستی بالای قلبم رو سینم یک خال هستش که به شکل قلب هستش؟

دیده بودیش؟

یک قلب نازو کوچیک

چراباید اینو بقیه به من بگن چرانباید تو بگی؟

تو که قلب منو عمر منو زندگی منی

واقعاچرا؟

اخه لعنت به منو دنیا و این دل پر از اتیشم

چرا نباید الان کنارم باشیوتو بغلم


پنجشنبه پنجم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

همشون یک نقشه بود که من ازت جدا بشم

مسافرخانه

باخبر شدن ابجی نرگسو زنگ زدن بهم

مامورا

تو برسی خونه و بابا بفهه قضیه رو تورو بزنه

همشون واسه این بود که تو ازم جدا بشی

چون من با گفتن جدا نمیشدم چون نمیتونستم جدا بشم

پس با اونکارا ازم جداشدی

به چه قیمتی؟

به قیمت نابودشدن من؟

ارزششو داشت؟

ارزششو داشت که یک دل سهله یک زندگیو یک خانواده رو نابود بکنین

تااز دستم راحت بشینوتو به خوشبختی برسی

باشه مشکلی نیست خوشبخت باشو خوش باش

منم با فرشته پاکم توی قلبم خیلی زود میرم پیش خدا

میرم منتظرت میمونم تا بیای تو چشمات زول بزنم

تواین دنیا که جواب منو خودت میدونی با چی دیدی پس بیا پیش خدا

ببینم اونجا باچی میدی

بااین همه بازم یک تار موی تورو با دنیا هم عوض نمیکنم

با وجود اینابازم دلم فقط برا تو میتپه همش داره بهونت میکنه

فقط میتونم بگم عاشقت بودمو هستم

اما تو باورم نکردیوباحرفای بقیه و دنیااتیشم زدی

من بهت گفتم تو بریو با یکی دیگه خوش باشی تو خوشی میکنی

اما من عاشقمو تا اخرین نفسهام میسوزم

حتی تو این حرف منم باور نکردیو بهم بی تفاوت شدیو رفتی

ایرادی نداره من بازم عاشقتم

اخه تو ماه روشنی بخش قلب منی

توهمه زندگیو نفس منی اولینو اخرین منی

اره خانومی جونم اره عزیزه دلم

من بازم ازته قلبم عاشقتم



سه شنبه سوم بهمن 1391  توسط روح اله  |

 

 

فرشته مهربونم
آرمین ستاره گلم
آرمیتا ستاره نازم
یادگار عشقمون
کلبه وفاداری
تولد خانومی جونم
زندگی

 

 

 

 

 

 

RSS 2.0





.: Weblog Theme By Blog Skin:.